كروسينسكى ( مترجم : مهراب اميرى )
143
ده سفرنامه ( فارسى )
وقايع اين شب شوم به تمام اميد و آرزوهاى شاه براى بازپس گرفتن شيراز از دست قاجارها كه حالا بدون هيچ رادع و مشكلى به جلو مىرفتند پايان داد . وقتى كه آغا محمد خان قاجار به آن شهر طالع برگشته نزديك شد حاجى ابراهيم از فاصلهاى دور به استقبال شتافت و كليد دروازهها و قلعه شهر را به وى تسليم نمود و در همان موقع نيز خانواده و خزانه ولى نعمت سابق خود و شرف و هستى شهروندان خود را در اختيار اين ستمگر جبار گذاشت ، و در حين گفتگو او به حاجى ابراهيم گفت من در تمام عمرم شاهد سه وقايع مهم بودم اول بزرگى بيش از حد و سيهكارى و خيانت شما ، دوم پردلى و دليرى لطفعلى خان در حمله به جبهه مقدم در جنگ پرسپوليس و يورش به قلب سپاه در « ابرج » و سوم پايدارى شخصى خودم در هنگامى كه ظاهرا همه چيز از دست رفته بود و توقف در ميدان جنگ تا سپيدهدم . اولا بايد تبهكارى و خيانت حاجى ابراهيم را بپذيرم و ثانيا در شهامت و از خودگذشتگى ، لطفعلى خان نيز شك و ترديدى وجود ندارد . و ثالثا آنچه مرد اخته در مورد شايستگىهاى خود توصيف نمود بايد ترديد داشت چرا كه او در تمام اين مدت با ميرزا فتحعلى ( فتح الله خان اردلانى ) خيانتكار در رابطه بود و مقصود قاجارها از به صدا درآوردن نقارهخانه و اعلام پيروزى در حقيقت جز فريب دادن شاه نگونبخت چيز ديگرى نبود ، و سپس پيغامى براى اخته فرستادند كه « ميرزا » لطفعلى خان را قانع نموده كه تا صبح به استراحت بپردازد . من مايل نيستم تمام وقايع وحشتناكى را كه پس از پيروزى در شيراز اتفاق افتاد بيان نمايم ولى لازم است كه بگويم اولين كسى را كه فاتح احضار نمود وزير سابق « ميرزا محمد حسين »